تبليغاتX
یه فنجون قهوه به تلخی...

یه فنجون قهوه به تلخی...

شرح ماوقع برنامه بزرگداشت رو می تونید از اینجا وب خود دوست جان بخونید که خیلی عالی و با همون حس و حال قشنگ خودش نوشته!

بازم ممنون S3M عزیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:16  توسط  

سلام

چند روز پیش یکی از دوستای وبلاگی که ممکنه زیاد نشناسینش ولی همین که من می شناسمش کافیه و خیلی وقته که خیلی دوست داره من رو ببینه و یه ناهار درست حسابی مهمونم کنه ولی من هنوز قبول نکردم  باهام تماس گرفت و گفت که تو دانشگاهشون بزرگداشت استاد پرویز مشکاتیان رو گرفتند و از من هم خواهش کرد که برم  (دروغ چرا ؟ یه بار گفت میای منم نیشم تا بناگوش باز شد گفتم میام) ((یه پرانتز دیگه اینکه این دوست من دانشجوی دانشگاه تهرانه)) بعد بهم گفت که برنامه دو قسمت داره یه قسمت سخنرانی و بزرگداشته یه قسمت هم کنسرت! کدوم رو میخوای؟ منم که حس کردم سخنرانیش از این اعصاب خورد کناست که دو تا استاد ادبیات می خوان بیان حرف بزنم گفتم فقط کنسرت که ای کاش نمی گفتم میگید چرا ؟ دلیلشو می گم حالا ! مگه شش ماه دنیا اومدی جانم ؟

خلاصه ساعت شد ۵ و من رسیدم دم دانشکده و دوست جان بهم گفت بیا داخل دانشکده منم رفتم داخل تا رسیدم به دوراهی نمازجمعه و دیدم که کسی نیست  بعد زنگ زدم دیدم آخه پسر مردم از ذوق دیدن من تا سر چهارراه اومده بود دنبالم گفتم بابا من تو دانشگاهم! بیا یه کاپشن سفید پوشیدم خیلی هم خوشگلم تازه عینکم هم زدم  اونم که دیگه طاقتش تموم شده بود بدو بدو اومد و از بین اون همه دختر سریع منو شناخت (فکر کنم چون گفتم خوشگلم راحت پیدام کرد) ! بعدشم واسم تعریف کرد که واسه برنامه عصر ز.هرا ر.هنورد هم اومده بوده

خب دیگه از اینجا به بعد چون دوست جان رفت به کاراش و مسئولیتهاش برسه من یه نفس راحت کشیدم  و نشستم تماشای کنسرت ! آقا جاتون خالی انقدر قشنگ سه تار میزدن که من به مرز جنون رسیده بودم! واقعا عالیییییییییییییییی بود!  (البته اینم بگم که یکی از اون آقایونی که سه تار میزده رفته و به این دوست جان ما گفته این خانوم عینکی خوشگله رو می شناسی که اون وسط تنها نشسته؟ می شه بری باهاش صحبت کنی؟ که گویا دوست جان هم از حسودیش می پیچونه )

خلاصه اینکه من تا ساعت ۷ واقعا از مراسم لذت بردم و بعدشم چون فوق العاده دیرم شده بود بدو بدو اومدم خونه و باز این دوست جان ناراحت شده بود که چرا نتونسته شام منو مهمون کنه!

این چند تا لینک پایین رو ببینید می فهمید من واسه چی حرص خوردم که برنامه اول رو نرفتم

اینجا  و   اینجا

پی نوشت :

۱- حدس می زنید این دوست وبلاگی کیه ؟ راهنماییش اینه که علاقه مند به موسیقیه و دانشجوی دانشگاه تهران و صد البته از دوستان شیکر خانوم

۲- فکر می کنید چقدر از اپ بالا زاییده ذهن متوهم من بوده ؟

۳- این دوست جان بسیار با ادب و با شخصیت و با جنبه اس و البته مشاور آموزشی بنده

۴- راستی بعد از رفتن که دوست جان تماس گرفت گفت که صدات و قیافه ات اصلا به هم نمیان! البته اعتراف کرد که جفتش خیلی خوبه و اینها ولی گفت قیافه ات خیلی جدیه

۳- این عسل خانوم آپ پایین ک و خ رو جا به جا تلفظ می کنه یعنی مثلا به کاهو می گه خاهو و به خودکار می گه کودخار! تصور کنید خونه ما پر از مهمونه و لیلا خانوم دستش خون میاد و با گریه میاد پیش باباش و داد می زنه بابا داره از دستم ک و ن  میاد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:23  توسط   | 

سلام

 

دیدم هستی بانو از قند عسلش و شعر خوندنش نوشته منم که کلا حسود  گفتم یه شعر واستون بذارم با صدای خواننده اش ! (اونایی که تو پرانتز نوشتم لیریک اصلی شعر )

عساسک کشگل من (عروسک خوشگل من)
بسی کیای دی م (بشین کنار دل من )
سب سد یایا کن (شب شد لالا کن )
دختر خوب ناز من
نازنین محبوب من
سب سد یایا کن (شب شد لالا کن )
سر سبی عساسک من (سر شبی عروسک من)
تونل مامان و باباس !!!!! (تو دل مامان و بابا )
خودسو جا می خونه (خودش رو جا می کنه )
مییه یایا می خونه (می ره لالا می کنه )
نه دیه ییه می خونه (نه دیگه گریه می کنه )
نه دیگه زاری می کنه
نه دیگه بچه های بد (نه مثل بچه های بد )
داد و  گوگا (غوغا) می کنه
 

از اینجا گوش بدید!

اینم خواننده اش : لیلا د.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 20:16  توسط   | 

سلام

اول از همه می بخشید که آپ نمی کنم یا کم میام نت ایشالله زودی شفا پیدا می کنم


الان هم که این آپ رو نوشتم واسه یکی از نزدیکترین دوستامه و ازتون کمک می خوام


این دوست جان چند وقتیه با یه آقا پسری دوست شدن و همدیگه رو هم خیلی دوست دارن! این دوست داشتن هم اصلا از روی بی فکری و بی منطقی نیست! خیلی چیزهاشون به همدیگه می خوره ولی خب بنا به دلایلی این گل آقا فعلا شرایط ازدواج رو نداره! و به این دوست من هم گفته که من از خدامه با هم ازدواج کنیم و تا آخر عمر مال هم باشیم ولی من تا شرایطم جور نباشه یکی دیگه رو بدبخت نمی کنم و انقدر هم خودخواه نیستم که بگم تو هم باید بیخیال موقعیتهات بشی(حرفش بسیار منطقیه)  و این دوست ما رو هم تو تصمیم گیری آزاد گذاشته! دیروز یکی از اقوام دوستم که القصه پسر خوبی هم هست اومدند خواستگاری دوستم ! شرایطش خیلی بهتر از اون یکی آقاهه اس ولی دل دوست من کمپلت پیش اون یکیه ولی اینم می دونه که اون یکی حداقل 2 سال زمان لازم داره! دوست خودم هم همچین تمایل به ازدواج نداره ولی خب بنا به دلایلی به خاطر خونواده اش نمی تونه راحت تصمیم بگیره ! حالا دیروز از من کمک می خواست که چیکار کنه ... من یه سری حرفا رو بهش زدم ولی اونجوری که خودم دوست داشتم نتونستم کمکش کنم (اصولا من زیاد نمی تونم راجع به تصمیمات دیگران نظر بدم) حالا ایندفعه چون این دوست فوق العاده واسم عزیزه ازتون می خوام کمکم کنید و بگید چی بهش بگم.....

خودم یم دونم که عاقلانه ترین کار اینه که به خواستگارش بیشتر فکر کنه و اون رو در اولویت قرار بده ولی اگه یه وقت فردا تو زندگی حسرت اون دوستش رو خورد چی؟ این خیانت حساب نمی شه ؟


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:22  توسط   | 

سلام

در پی  وصلت صورت گرفته در  ایــــــــــنجا و جوسازی های صورت گرفته و تبیلغات کاذب و پوچ در اینـــــــــجا در پی آن شدم که حقایقی را روشن کنم  :

- به نظر شما دست راست بهار موثرتر بوده یا پاقدم من ؟؟ دقیقا یک هفته بعد از اینکه من مهمون زلزله اینها شدم زلزله ما عروس شد ! این کجا و سفر ۳ ماه پیش بهار خانوم کجا ؟؟؟

- بماند که هدف ما ازین سفر حاجت دیگه ای بود و گویا دعاهامون قاطی شد و اشتباهی زلزله عروس شد )قضیه همون همشهری ما که میره حرم امام رضا (ع) شنیدید که؟؟

- دوستان عزیز مجرد و دم بخت اگر میخواهید مشکلتون برطرف بشه کافیه یه بلیط رفت و برگشت با هواپیما به شهرتون واسه من بفرستید تا با قدوم پربرکت خودم همه چی رو ردیف کنم

و اما زلزله بانو٬   شیکر من که قراره بیای پیش خودم :

و به باران سوگند

و به شبنم و به گل

و به هر چیز که چون عشق

لطیف است

که تو نفس من هستی!!!

عزیز من از صمیم قلب برای شما دوتا کفتر عاشق بهترینها رو آرزو دارم!

التماس دعای زیاد

سمیه

۱- من خیلی بی معرفتم خودم می دونم ولی خب شماها چرا من رو اصلا دعوا نمی کنید واسه بی معرفتیم ؟؟  یه بار یه گل پسر منو دعوا کرد و  من دوباره آپ کردم حالا منتظرم خودش بیاد مشکلات قالبم رو درست کنه

۲- حتما این حس واسه شما هم وجود داشته که یکی رو خیلی دوست داشتید و دلتون خیلی واسش می تپیده ولی بنا به دلایلی از هم جدا شدید! رسم روزگار یکی دیگه رو سر راهتون قرار میده که از اون  اول دلتون نمی لرزه ولی کم کم شیفته همدلی و همفکریهایی که بینتون وجود داره می شید و حس می کنید این حس از حس قبلی خیلی  خیلی محکم تر و شیرین تره! همه اینا رو گفتم که به کجا برسم ؟ به هیچ جا  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 12:26  توسط   | 

امشب هوای دلم ابریه

تا خود صبح خواهد بارید............

پ.ن : واسه من که از سر خوشحالی بوده  واسه تو چی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 3:48  توسط   | 

به دیدارت میام هر جا که باشی ......

 

پ.ن : همه آپها رو میخونم ولی...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 11:28  توسط   | 

سلام!

من اومدم!به همین راحتی ! به همین خوشمزگی

 

و اینگونه سمیه بانو وارد ۱۴ سال و ۱۲۰ ماهگی از زندگی خود شد

 

پ. ن : من نمی دونم چرا برعکس خیلیا که روز تولدشونو دوست ندارن و دلشون می گیره روز تولدم خجسته تر می شم!!

پ.ن : هر کی فکر کنه آپ قبلی به این آپ ربط داشت خیلی کارش درسته

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:0  توسط   | 


سلام

این رو یکی از دوستان واسم ایمیل کرده بود که کادوی تولد برازنده واسه متولدین ماههای مختلف چیه !

 
متولد فروردین ماه

گلنخود شیرین، دوربین، نقره، cd بازی، بادکنک، تابلو پرتره، اسباب بازی، آلبوم عکس، گوشی موبایل، تجهیزات ورزشی، ماشین حساب٬ سِتِ آینه و شانه، ثبت نام کلاسهای چتربازی، سبدی از گل های ابریشمی

بهار بانو کدام را می پسندی؟ کیف گوشی موبایل برازنده اس ؟؟

مامان جوجه خان واسه شما سی دی بازی و بادکنک و اسباب بازی میگیرم که جوجه به کارش بیاد

برای دخملی گلنخود شیرین میگیرم

متولد اردیبهشت

زمرد سبز ، گل زنبق دشتی ، کیف پول ، وسایل مذهبی ، دوربین شکاری ، آلبوم تمبر کتاب جیبی ، کتاب های رومیزی ، سبد پیک نیک ،روغن و وسایل حمام ،انواع سی دی نرم افزارهای کامپیوتر ، وسایل تزئینی سرخپوستی

زهرا سبد پیک نیک دوست داری؟؟

داداش ادمین از اون قسمت کیف پول تا آخر مال شماست

دوست جون خودم می دانم کدام را دوست داری !


متولد خرداد

مروارید ، گل رز ، بادبادک ، کتاب آشپزی ، لوازم مانیکور ، یخدان ، صفحه دارت ، چمدان شکلات ، بلوز ابریشمی ، کتاب آموزش رانندگی ، بلیط مسابقات اسبدوانی ثبت نام کلاس ورزشهای رزمی

محمد جان برات ثبت نام کلاسهای ورزشی میخرم!
متولد تیر ماه

یاقوت ، گل زبان در قفا (دلفینیوم) ، پیراهن ابریشمی ، تخته موج سواری٬ ظروف کریستال ، جعبه جواهر ، شامپاین ، صدف دریایی تزئینی کتاب های خودآموز ، حیوانات خشک شده ، چتر مخصوص کنار دریا ، عینک آفتابی کتاب های عشقی ، تابلو نقاشی با منظره دریا 
 

برای هستی بانو (کتاب های عشقولی) و سیرترشی بانو (پیراهن ابریشمی )

و اما چی بهتر از گل زبان در قفا برای کپل بلاگفا ؟؟ شاید اینجوری کمی از آن زبان کاسته شود !!

متولد مردادماه

زبرجد ، گل سوسن ، خودکار طلا ، کارت بازی ، کتاب جُک لباس ، ابزار باغبانی ، نوارهای ویدیویی ورزشی ، دستگاه قهوه ساز
ظروف چینی ، بازوبند تنیس ، دستگاه ضبط صوت ، جعبه سوغاتی

نبود ؟؟ مدام تو کی بودی؟؟

متولد شهریور

یاقوت کبود ، گل مینا ، کتاب ، جدول ، ساعت رومیزی برنجی ، پَر گردگیری کامپیوتر  ، گلدان ، ساعت مچی طلا ،کُت  موی شتر ٬  پارچه رومیزی ، بالش های تزئینی (کوسن) ، چرخ خیاطی

امید خان کت موی شتر می خوای یا پر گردگیری کامپیوتر؟؟ من دومی رو پیشنهاد می کنم اونموقع عمرا ارباب متوجه نمی شه !

برای آیناز بانو هم یاقوت کبود برازنده اس

برای مثلث برمودا هم جدول خوبه آره ؟

متولد مهرماه

عقیق ، گل همیشه بهار ، قاب پنجره ، بلیط باله ، کتاب و رمان های جدید رومیزی ابریشمی ، لباس زیر (زنانه) ، بلیط کنسرت
عطر ، ستِ آبرنگ ، عطرپاش ، لباس ورزشی ، تُستِر ، قفس پرنده٬ سیگار ، ماساژُر بدن ، لوازم نقاشی

آقا جون دوست دارم پارتی بازی کنم همش رو واسه مهربانو بگیرم  حرفیه ؟؟

متولد آبان ماه

یاقوت زرد ، گل داوودی ، لوازم آرایش ، چوگان گلف بازی ماساژُر پا ، روغن های رایحه درمانی ، گیلاس های کریستالی بلیط سفرهای دریایی ، کتاب های ستاره شناسی ، ملحفه و روتختی ابریشمی عطر ، زیرپوش ها و لباسهای زیر ، بلیط پارک آبی

مانی من میگم حالا که این عرب اومده و قراره واسه شما!! کار کنه و در یک ناحیه خاص اون گزینه زیرپوش و لباس های زیر چطوره ؟؟


متولد آذر ماه

فیروزه ، گل نرگس ، راکت تنیس ، اطلس یا کره زمین آکواریوم ، کتاب های هنری ، کتاب شعر کتاب راهنمای سفر ، لوازم چادر زدن ، گیره سر ، بلیط سینما مجله های دایره المعارفی ، بلیط پارک حیوانات وحشی
 و اما شکر طلای بلای زلزله ای : برای تو گیره سر می خرم که خشگل بشی بیای پیشم


متولد دی ماه

لعل ، گل میخک صدپر ، پرده دیوارکوب ، لوازم آشپزخانه مجسمه ، سی دی موسیقی ، ظروف سفالی و سرامیکی ، قاب عکس
کفش راحتی ، لحاف ، خوراک پرنده ، جارختی ، تلویزیون ، بلیط نمایشگاه

شیده جون آخه یکم سلیقه داشته باش اینا چیه ؟؟  پرده دیوارکوب؟؟ سمیه جونم تو هم دی ماهی آره ؟؟ لعل دوست داری؟؟


متولد بهمن ماه

یاقوت ارغوانی ، گل بنفشه ، الات موسیقی ، ستِ شطرنج جدول کلمات متقاطع ، بخور خوشبو ، بلیط کنسرت موسیقی سنتی
وسایل اسکی ، ثبت نام کلاسهای رقص ، ستِ بازی کروکت ، بلیط گالری های هنری

هی دارم فکر می کنم کی بهمن ماه بود یادم نمیاد  آهان صالی تو بهمن هستی آره ؟؟ آخه بیشتر اینها احتیاج به تحرک داره تو هم که شیرازی هستی و تحرک برات حرام!!!  همون گل بنفشه از همشون آرومتره

متولد اسفند

زمرد کبود ، گل نسترن ، ستِ قهوه خوری٬  کتاب های تاریخی ، لوازم حمام ، دستمال توری ، روتختی ابریشمی ست چای خوری نقره ، بلیط تئاتر ، شمع ، گل خشک ، کتاب های اسطوره ای

برای مصطفی جان لوازم حمام

برای عموحمیدرضا ست قهوه خوری که توش شکر نداشته باشه !!

برای هدیه قلبم هم همش برازنده اس

۱- هر کی فکر کنه از نوشتن این پست منظور دارم خره

۲- از یه مغز گشنه انتظار نداشته باشید که بیشتر از این یادم بیاد کی کِی بدنیا اومده

۳- هر کی فکر کنه مطلب نداشتم آپ کنم همون مورد شماره ۱!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:25  توسط   | 

 

آن هوادار دوستان، آن امید بلاگستان، آن مهندس ارشد ، آن عشق سفرهای بد بد، آن شهید راه ارباب، آن به دنبال دوست ناباب، آن عاشق بلوند دخترکان، آن دشمن برخی پسرکان، آن که خیلی هست خودشیفته، آن با دو کلوم همه را می کند فریفته، آن هم سن مودی جان، آن متنفر از فسنجان، آن با کودک درون جنیفر سوار، آن ارادتمند بانو بیقرار، آن دختران تبریز را دارد دوست، آن اصفهانیها راندارد دوست!! شیخنا مولا امید جوان 1977!!!

نقل است که مدتهای مدید گرسنگی بر او فشار آورندی و داد برآورد بر دوستان تا بر کسی آویزان شود و شامی همی میل نماید و بر دخترکی تبریزی خوش چهره خوش عینکی فشار آورد تا بر هدف خود دست یابد لیکن در این امر ناکام برآمد و زان پس زبان بر شکایه از این بزرگ بانو گرداند. گویند پس از آن گلی از گل پسران بلاگفا درکه پارتی گرفتندی و ذوق شیخنا برانگیختندی تا هفته ها غذا میل ننماید و تمام آمال خود را در این مهمانی برآورَد و از آن تاریخ تا کنون از آن گل پسر خبری نبوَد.

 

وی را گفتند چه چیزی تو را بسیار خشنود نماید ؟ بانگی از شادی برآورد که در ساحلی گرم از پاتایا برای ماموریت اداری با بانوکانی بلوند چهره و 14 سنه عمر خلوت کرده و کبابی بر بدن زنند و در انتها تلفنی بر ارباب نماید که عزیزم من در امر ماموریت می باشم

 

گویند که دلی نازک دارد و قلبی رئوف و مالامال از عشق خود!! با نبود دوستان غبار غم بر چهره اش پیدا گردد و اِند معرفت می باشد.

مناقب او بسیار است و محامد او بی‌شمار! در وصف او همین بس که بسیار سوسول می باشد و ایضا خوش سفر!!!

باری اهنگ رفتن از وبلاگستان نمود که با آه و زاری روزانه دخترکانی چون بانو بیقرار و بانو سمیه تصمیم خود را عوض نمودی که باز هم همه این امور نقشه ای برای مهمانی گرفتن از بزرگ برادر بلاگستان همی بود.

امروز او را خجسته میلاد است و روز ورود بر این دنیای فانی که با ورودش گلی را بر جمع گلستان دوستان جان اضافه نمود.

 

میلادت مبارک امید بلاگفا !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 0:30  توسط   |