تبليغاتX
یه فنجون قهوه به تلخی...

یه فنجون قهوه به تلخی...

امروز عروسیمه

عروس چقدر قشنگه

ایشالله مبارکش باد

به یادتون هستم

دعام کتید

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 6:2  توسط somayeh  | 

سلام


سال نوی همگی مبارک

جهت ثبت در دوست داشتنی ترین دفتر خاطراتم، من پنج شنبه بیست وششم اسفند عقد کردم :)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 23:38  توسط somayeh  | 

روز تولدم با دوستام توی کافه سپید و سیاه قرار داشتم
برگشتنی با یه عالمه کادو و یه سبد گل داشتم بر میگشتم خونه ، هم خوشحال بودم هم ....
سر تخت طاووس یه تاکسی سوار شدم تا سر فرح
راننده یه آقای حدود 60 ساله بود ازم پرسید به شادی میری؟
گفتم نه امروز تولدمه
یهو چشماش از خوشحالی پر شد و بعنوان کادوی تولد واسم تصنیف دل بـردی از مـن به يغـما رو با یه صدای غم آلود خوند
میدونی هیچی اندازه اون کادو اینطور واسم ارزش نداشت؟
حتما اونم تو اون سالهای دور احساس قشنگی رو واسه یه نفر داشته که اینطوری چشاش پر شد
آهای آقای راننده خیلی ازت ممنونم، خیلی ....


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 21:3  توسط somayeh  | 

بابت لطف همتون و امامزاده نویسنده پست قبل فقط می تونم بگم خیلی شرمنده ام٬ احتمال زیاد فردا واسه چند روز مسافرم٬ موقعی که برگشتم خدمت همتون می رسم .. حتی هنوز فرصت نکردم کامنتها رو جواب بدم و یا برم سر وقت ادمین و بهار و فاطی سرتغاری که از خجالتشون در بیام...

راستی بابت این مدت که نبودم : دقیقا ۲ ماه پیش رباط پای خواهرم پاره شد و چند هفته استراحتش همراه با بچه هاش تو خونه ما و بعدش عمل و هنوز هم این استراحت ادامه داره ٬ تا ساعت ۵ که سر کارم و تو شرکت نمی تونم وبلاگ باز کنم و بعدازظهر هم که میام با وجود بچه های خواهرم تقریبا فرصتی نمی مونه که پیشتون باشم٬ انشالله از مهرماه به بعد وضعیت به حالت نرمال برمیگرده

 

پ.ن : دیدی روز تولدت که میشه از خیلی ها اصلا انتظار نداری بهت تبریک بگن ولی بعضی آدما باید بهت تبریک بگن! بعضی آدمها که اصلا اینجا رو نمی خونن! از دیشب بعد از اون مکالمه مسخره منتظر بودم که امروز زنگ بزنی و باز مثل همیشه همه چیز یادم بره ولی دقیقا از دیشب بعد از اون حرفها و فراموشی امروزت تمام اون لحظه هایی که تو این مدت نذاشته بودم ذهنیتم نسبت بهت عوض بشه آوار شد روی سرم٬ ممنونتم رفیق٬ به هیچ روش دیگه ای و هیچ کس دیگه نمی تونست من رو اینقدر تکون بده.....ناراحت نیستم برعکس انگار یه نفر یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته باشه..ممنونتم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 0:0  توسط somayeh  | 

تشکر میکنم از اون هموطن محترم یزدی که بعنوان کادوی تولد دو میلیون و سیصد هزار تومن اشتباه به حسابم واریز کرده :)))))

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 0:15  توسط somayeh 

.....
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:16  توسط somayeh  |